تبليغاتX
لبخند بزن احمق!!!!!
بغض بزرگترین نوع اعتراض به ادم هاست ,اگر بشکند دیکر اعتراض نیست,التماس است
شیطان عاشق خدا بود...می خواست تنها عاشقش باشد...فریاد زد...خدا نشنید!!!!!!

...خدا بزرگ بود...می خواست عاشقی کند...پس آدم را آفرید!!!

سال ها پیش آدم خدا رو از یاد برد...آدم عاشق شیطان شد...!!!

این وسط فقط خدا تنها موند ....

به همین سادگی....!!؟؟!!!!

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 21:31  توسط ایکوالیتی  | 

دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد
خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم
حسین پناهی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 22:16  توسط ایکوالیتی  | 

یادش بخیر :وقتی دبستان بودیم اگه لیوان نداشتیم ادای صورت شستن در می آوردیم و آب هم میخوردیم بعدشم کلی با خودمون حال می کردیم ب خاطر زکاوتمون؟؟؟!!!

یادش بخیر:تو راه مدرسه توی چاله چوله ها میپریدیم تا قابلیت های چکمه هامونو نشون بقه بدیم تا دلشون بسوووزه!!!؟؟!!

یادش بخیر:بزرگترین غصه مون شکستن نوک مدادامو سر املا بود!!

یادش بخیر:توی نیمکت سه نفر می نشستیم و خودمونم می کشتیم ک سر نیمکت بشینیم!!!!

یادش بخیر:اگه یکی مداد پاک کنمون رو بی اجازه بر میداشت باهاش یه هفته قهر می کردیم!!!!

یادش بخیر:هر وقت مشقامونو نمی نوشتیم الکی کله مون رو می کردیم تو کیف و بعدش میگفتیم:خانم ما دفترمونو جا گذاشتیم زنگ بزنیم مامانمون بیاره برامون؟؟؟؟؟؟!!

یادش بخیر:از بزرگترین آرزو هامون نوشتن با خودکار بود ولی ما ب خودنویسشم راضی بودیم!!!

یادش بخیر:سرمشقایی ک بهمون داده بودن مثلا اگه میشد از هر کدوم 5تا توی خط بنیسم ما گنده گنده می نوشتیم ک مثلا 2تاشو ننویسیم؟!!؟!!؟!؟!؟؟!!!!!!

یادش بخیر:اگه املامونو بیست می شدیم از مدرسه تا خود خونه رو میدوییدیم تا برگه رو ب مامانمون نشون بدیم

یادش بخیر:وقتی زمستون از مدرسه بر می گشتیم برای اینکه بیشتر قربون صدقمون بره مامانمون خودمونو تو برفا می شستیم!!!

یادش بخیر:وقتی نمره مون بیست می شد برگه مونو میدادیم معلممون تا از روش واسه بقه رو صحیح کنه!!

یادش بخیر دوم دبستان ک بودیم بزرگترین تفریحمون این بود ک یا از این الوچه ها ک غیر بهداشتی بودنو کلی از خوردنشون منع می شدی بخریمو بخوریم یا از فلافلیه سر کوچه ی باشگاهمون از اون پسره ک خیلی هم ازش می ترسیدیم چون بدنسازی رفته بود فلافل بگیریم

یادش بخیز: اگه یکی بهمون فحش می داد کف دستمون میگرفیم  طرفشو میگفتیم:آینه آینه

یادش بخیر:بزرگترین آرزومون این بود ک یه ساندویچ کامل بخوریم

یادش بخیر:هر وقت چشم ناظممون رو دور می دیدیم میرفتیم بالای اون پناهگاهی وسط حیاط مدرسمون بود!!!!!!!

یادش بخیر:اگه با یکی قهر می کردی تا قیامت قهر می کردیم میگفتیم:قهر قهر قهر تا روز قیامت!!! زنگ تفریح بعدی قیامت ما بود!!!

یادش بخیر!!!!!!!!


+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 15:8  توسط ایکوالیتی  | 

  بررررررررررررررررف



الا ای برف!

چه می ‏باری بر این دنیای ناپاکی؟

بر این دنیا که هر جایش رد پا از خبیثی است

مبار ای برف!

تو روح آسمان همراه خود داری

تو پیوندی میان عشق و پروازی

تو را حیف است باریدن به ایوان سیاهی‏ها

تو که فصل سپیدی را سرآغازی

مبار ای برف!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 13:23  توسط ایکوالیتی  | 

برای خواهر عزیزم

شاید همیشه برات بهترین خواهر دنیا نبودم...شاید برات دوست خوبی نبودم...شاید ب اندازه کافی درکت نکردم...شاید احساستت رو به سخره گرفتم...شاید توی بدترین شرایط کنارت نبودم...شاید گاهی حتی غریبه ها رو به تو ک خواهرم بودی ترجیح دادم...شاید سرت فریاد زدم و ازت خواستم هرگز دست ب وسایلم نزنی اونم جلوی دوستت...شاید گاهی باهات درگیر شدم و بعد هم ک تو گریه کردی و همه چیز اوفتاد گردنم ارزو میکردم هرگز هرگز یه همچین خواهری نداشتم...شاید موقعی ک راجع ب بزرگتزین شکست زندگیت باهام حرف زدی من تو دلم گفتم هرچیزی لیاقت میخواد... شاید موقعی ک اهنگ های (محسن چاووشی) رو گوش می دادی برای این ک لجت رو در بیارم  گفتم ک حالم از این مزخرفات ب هم می خوره و اهنگ رو عوض کردم ...و شاید هزاران چیز دیگه ک باعث دوری من و تو میشه اما...اما دلم میخواد بدونی وقتی ک احتمال وجود اون بیماری  لعنتی توی من بود و من متوجه شدم حتی تو هم برایم ناراحتی بعد از مدت ها احساس کردم هنوز هم هستند کسایی ک بتونم توی سختی ها بهشون تکیه کنم و اون ها هم هوامو داشته باشند بیشتر از خیلی ها ک ازشون انتظار میرفت...!!

باورت نمیشه الان ک حالت بده من چه حال خرابی دارم...دلم میخواد خدا دردی ک ب تو داده رو بده ب من...وقتی ادات رو در می ارم و تو ناتوان فقط لبخند میزنی دلم می خواد بمیییییرم!!!!!

میدونم ممکنه تو هیچوقت این نوشته رو نخونی امادلم میخواد بدونی همییییییییشه دوست داشتم  حتی زمانی ک ظاهرم کاملا متفاوت بوده...

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 12:46  توسط ایکوالیتی  | 

پدرمومن من ... مادر مقدس من ...

 

نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!

تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضجکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود!

اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟

اگر خدا از آدم خیلی بی شعور و بلکه آدمی که مایه مخصوص ضد شعور دارد بدش بیاید همان رکعت اول اولین نمازش با یک لگد پشت به قبله از درگاه خود بیرونش می اندازد و پرتش می کند توی بدترین جاهای جهان سوم تا در چنگ استعمار همچون چهارپایان زبان بسته ی نجیب بار بکشد و خار هم نخورد و شکر خدا کند و در آرزوی بهشت آخرت در دوزخ دنیا زندگی کند و در لهیب آتش و ذلت و جهل و فقر خود ابولهب باشد و زنش حماله الحطب!!!

و اگر خدا ترحم کند رهایش می کند تا همچون خر خراس تمام عمر بر عادت خویش در دوار سرسام آور بلاهت دور زند و دور زند و دور زند...... و در غروب یک عمر حرکت و طی طریق در این" مذهب دوری" به همان نقطه ای رسد که صبح آغاز کرده بود. با چشم بسته تا نبیند که چه می کند و با پوز بسته تا نخورد از آنچه می سازد! و این است بنده مومن آنچه عفت و تقوی می گویند.

کجایی پدر مومن من... مادر مقدس من... وای بر شما نمازگزارانی که سخت غافلید و از نماز نیز. در خیالتان خدای آسمان را نماز می برید و در عمل بت های قرن را. خداوندان زمین را...

بت هایی را که دیگر مجسمه های ساده و گنگ و عاجز عصر ابراهیم و سرزمین محمد نیستند...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 19:5  توسط ایکوالیتی  | 

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟

جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم .

تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري،

قلب ميزارم که جا بدي،

اشک ميدم که همراهيت کنه،

و مرگ که بدوني برميگردي پيشم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 14:59  توسط ایکوالیتی  | 

((سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند به اسطورهای کشورهای دیگر دلخوش می کند فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند))


این جمله بسیار حکیمانه ارد بزرگ پاسخی است به آنانیکه اساطیر ایران را فراموش کرده اند :
* رستم را هرکول می خوانند!
* چشمان اسفندیار را پاشنه آشیل می گویند !
* رستم زاد را سزارین می گویند !

* به جای فردوسی از شکسپیر یاد می کنند !

*به جای آشنایی با عشاق ایرانی از رمئو و ژولیت یاد می کنند !

* جاده فرهنگها را جاده ابریشم می خوانند !

* دریای ایران را دریای عمان می نامند !

* جشن چهارشنبه سوری ما را آتش پرستی می خوانند !

* حجاب زنان ایرانی را که از دوران باستان بوده را به اعراب مربوط می دانند !

* هنر های نمایشی ( تاتر و ... ) را که از ده هزار سال پیش در ایران رواج داشته را به یونان 2700 سال پیش نسبت می دهند !

* گرد بودن زمین را که در خدای نامه و شاهنامه به آن اشاره شده را به گالیله نسبت می دهند .

* اختراع الکتریسته را که مربوط به 2500 سال پیش در ایران بوده را به ادیسون نسبت می دهند .

* پدر شیمی را لاوازیه که 300 سال پیش می زیسته معرفی می کنند حال آنکه الکل را زکریای رازی در هزار سال پیش کشف نمود !

* به جای یاد کردن از فرزند رشید ایران نادر شاه افشار ، به ناپلئون شناسی خود می نازند .

* به جای آنکه متفقین را که در جنگ جهانی دوم ، ایران را تصرف و به جان و ناموس ایرانی تجاوز نمودند را لعن کنند قوای محور را متجاوز و همپای چنگیز خان ! می دانند !

* بجای ساختن فیلمهایی که غرور و عظمت ایران را نشان دهد قاجاریه ضعیف را به تصویر می کشند !

* میان رودان را بین النهرین می خوانند !

* واژه فرانسوی مینیاتور را صد در صد ایرانی می نامند و بر خودروی ساخت به اصطلاح ایران می گذارند !

* فرهنگستان ادب پارسی را از بزرگان ادبیات فارسی تهی کرده اند .

* حاضرند سریال های کره ایی و آمریکایی را هزاران بار پخش کنند اما حاضر نیستند روایت های باشکوه ایرانی را به تصویر بکشند .

* به جای استفاده از تاریخ شناسان ایرانی در نگارش های تاریخی از تاریخ کمبریج استفاده می کنند

* و ...

سوگنامه فردوسی درباره فرهنگ ایران :

هــمــانا که آمــد شــما را خبـــــر / که مــــا را چه آمد ز اخـــــــتر به ســـر

از این مار خوار اهریمن چهـــرگان / ز دانایی و شــــــــرم بــــی بهرگـــــان

نه گنج و نه نام و نه تخت و نـــژاد / همی داد خواهند گیتـــــــی به بــــاد

از این زاغ ســاران بی آب و رنــگ / نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ

هم آتـــــش بــمردی به آتشـــکده / شــــدی تیره نوروز و جــــــشن سده

نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر / ز اخــــــتر هـــــمه تــــازیان راست بر

برنــجـــد یکی دیــــگـری برخــــورد / بــــداد و بــــبـــخش هـــــــمی ننگرد

پیاده شود مـردم جـــنگ جــــــوی / سوار آنک لاف آرد و گفـت و گـــــــوی

شود خار هر کـس که بد ارجــمند / فرومـــــایـــه را بــخـــت گــــــــردد بلند

کشاورز جنگی شـود بـــی هــنــر / نــــژاد و بـــــــزرگی نـــــــیـــــاید به بر

ربــایــد هـمی این از آن آن از این / ز نـــفـــریــــن نــــدانــنـــــــد باز آفرین

هــمــه گنــج ها زیر دامــن نــهنـد / بـــمیــــرند و کوشش به دشمن نهند

زیان کسان از پـــی سـود خویش / بــــجــویــنـــد و دیــن انــدر آرند پیش

بــریــزند خــون از پــی خواســتــه / شــود روزگــار مــهــان کـــــــــــاسته

ز شیـر شـتر خـوردن و سـوسـمار / عــــرب را به جــایی رسیدسـت کار

که تـــــاج کیــــانــــــی کـــنـــد آرزو / تــفــو بــر تــو ای چــرخ گـــردون تفو

همه بوم ایـران تو ویـــران شــمـــر / کــنام پـلــنگان و شــیــران شــمــر

پـــــر از درد دیـــــــدم دل پارســـــا / که اندر جـــهــان دیـــو بــد پادشـــاه

نــــمانــیــم کـیـن بوم ویــران کنند / هــمــی غــارت از شــهـر ایران کنند

نـــــخوانـنـد بر ما کــــسـی آفــرین / چـــو ویـــران بود بوم ایـــران زمـــین

دریغ است ایران که ویـــران شـــود / کـــنــام پــلنــگان و شــیران شـــود

همه سربه سر تن به کشتن دهیم / از آن به که ایران به دشمن دهیم

چو ایـــران مبـــــاشد تــــن من مباد / در این مرز و بوم زنده یک تن مباد...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 17:34  توسط ایکوالیتی  | 

 

آرتور اش قهرمان افسانه ای تنیس

 

هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.چ

طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.

یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: “چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟”

آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:…

در سر تا سر دنیا

بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند.

حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند.

از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند

و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند

پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.

پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند.

چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند.

و دو نفر به مسابقات نهایی.

وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که “خدایا چرا من؟”

و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :”چرا من؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 17:10  توسط ایکوالیتی  | 

 هیزم شکن

هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.
وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن گفت: تبرم توی رودخونه افتاده.
فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:"آیا این تبر توست؟"
هیزم شکن جواب داد: "نه"
فرشته دوباره...
به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
دوباره، هیزم شکن جواب داد: "نه".
فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه. هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب.
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره!
فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه "
هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" می گفتم تو می رفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی.و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 16:38  توسط ایکوالیتی  |